تا صبحدم به یاد تو شب را قدم زدم

 

او با شهاب بر شب تب کرده خط کشید


 من برق چشم ملتهبت را رقم زدم

 
 تا کور سوی اخترکان بشکند همه


 از نام تو به بام افق ها ،‌ علم زدم


 با وامی از نگاه تو خورشید های شب


 نظم قدیم شام و سحر را به هم زدم


 هر نامه را به نام و به عنوان هر که بود


 تنها به شوق از تو نوشتن قلم زدم


 تا عشق چون نسیم به خاکسترم وزد


 شک از تو وام کردم و در باورم زدم

 
از شادی ام مپرس که من نیز در ازل


همراه خواجه قرعه ی قسمت به غم زدم


/ 0 نظر / 17 بازدید