اگر چه از خاک برآمده ایم اما تیره و سیاه است و اگر در آن بمانیم بی قطره ای از باران، چون دانه ای همیشه محبوس در آنیم، بی آن که رویشی از خاک برآریم و تن به آبی آسمان بسپاریم یا چشممان به نوازش آفتابی باز شود.

   قصدم از آشنایی شما با این وبلاگ آشنایی با پاره هایی از قُطر نسک های ادبی کتاب زندگی کسانی است که یا در کنار ما هستند و یا اگرنفسشان را نشنویم! آفتابی هستند بر سر ما . و نه هدفم از این جمع آوری، آنکه با اندوخته های اندکم شما را بیاموزم. 

     صمیمی تر بگویم از همه ی دوستانم چه در جامه ی زیبای دانش آموزی یا غیر آن می خواهم که آنها نیز اگر مطلبی بالنده دارند را به من و دوستان دیگرشان در هر جای از پهنه ی خاک که هستند, معرفی کنند ولزوما نباید درسی باشد.(اگرچه نابودی نمره ی گردِ دو خط پهلو! از نمرهای کلاسی شما هیچ دخلی به این حرفها ندارد!!!و محض علمتان گفتیم! البته زیاد به دل نگیرید!)

منتظر شما

                                   دبیر ادبیّات و زبان فارسی